یه نفر نیست برام از غم خورشید بگه
از غم تاری اون چهره ی مهشید بگه
یه نفر نیست بگه خونه ی خورشید کجاست
سرزمین رنگی خدای امید کجاست
من دیگه خسته شدم از این همه دربدری
خسته از عروسکا از عشقای رهگذری
من دیگه خسته شدم از این همه ننگ و ریا
دیدن و تحمل این آدمای بی خدا
آدما دروغ میگن دشمن جون هم دیگن
مثه گرگا و سگا تشنه ی خون هم دیگن
آدمیت این جاها بدجوری تعبیر شده
گریه های مردماش ناله ی شبگیر شده
هر کی لازمت داره ادلها قرمزه فریاد لبها آبیه
خوب من ، تو می تونی فقط به دادم برسی
تو بیای جدام کنی از حیوون های قفسی
تو رو جون لاله ها اقاقیای خونه مون
من و با خودت ببر تو ای غروب آسمون !!!
ین جا سلامت می کنه
به خدا اینجا سند ها جعلیه قلابیه
حرف
نظر بدهید