تبليغاتX
وبلاگ عاشقانه
درباره عشق پنهان
 روزها گذشتن؟
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و نهم خرداد 1387  |
 ارزو دارم؟

 
|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و نهم خرداد 1387  |
 اینم یه پست از عکسای عاشقانه؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 و یک ذره احساس محبت و عشق در وجودش نیست  اوکه باید بخواند نمی فهمد عشق چیست ، شکستن یه قلب چه دردیست دردناک آری او که باید بخواند دیگر لایق این دفتر و نوشته های دلتنگیم  نیست......

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.

  

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت ...


|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و نهم خرداد 1387  |
 بازم عکسای عاشقانه..

 

 

Image hosting by TinyPic

 

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و نهم خرداد 1387  |
 خدا حافظ گل لادن...!

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

loo3-8.jpg

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

 

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و نهم خرداد 1387  |
 دوستت دارم.

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و نهم خرداد 1387  |
 اگر......؟

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست ، اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست ، اگر كلمه دوستت دارم پايان دهنده جدايي هاست ، اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست ، پس باگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست ، تمام وجود فريادميزنم دوستتدارم.

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و نهم خرداد 1387  |
 عشق!

عشق چيست؟

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و نهم خرداد 1387  |
 محبوب عشق
                 

                   محبوب من !                        

 

          باور مکن که عشق زیباست

 

          وقتی که معشوقه نا زیباست   

 

          رها کن آن سراب دروغین را

 

          من از اشکهای خود هر دم

 

          برای تو دریایی خواهم ساخت

 

          و ازقلب عاشق خویش زیباترین

 

               جزیره خوشبختی را !

       

                   

 

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و سوم خرداد 1387  |
 قطره باران:

زندگی یعنی مسیری رو به آب 

زندگی یعنی نه بیداری نه خواب

 زندگی یعنی سرای امتحان

 زندگی یعنی در آن عاشق بمان

 زندگی یعنی کمی و کاستی

 زندگی یعنی دروغ و راستی

 زندگی یعنی صفا، مهر و وفا

 زندگی  یعنی ستم، جور و جفا

 زندگی یعنی سفر،راهی دراز

 زندگی یعنی جهانی رمزدار

 زندگی یعنی مهی در پشت ابر

 زندگی یعنی بلا و درد و صبر

 زندگی یعنی دو روزی میهمان 

زندگی یعنی فریب میزبان

زندگی  یعنی ...

                                                            

 

 

پس از تو رنگ گلها هم فریب است


پس از تو روزگارم بی فروغ است


که میگوید پس از تو زنده هستم


دروغ است هر که میگوید دروغ است


ای ستاره بی تو من تاریکم


بی تو من به انتها نزدیکم


ای ستاره بی تو من تاریکم


بی تو من به انتها نزدیکم


وای چه کردم من چه بود تقصیرم


که چنین بود بعد تو تقدیرم

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و سوم خرداد 1387  |
 تنهایی؟
تقدیم به شما

 

 بازبا شبهاي غم تنها شدم

روشنايي رفت ونا پيدا شدم

غم چو دريا سينه پر امواجها

زندگي ام بستر اماجها

ما نده ام در ظلمت انديشه ام

آتشي ميسوزد هر دم ريشه ام

ابر پر باران اندو ه ها منم

بغض تلخ صخره ي كوه ها منم

تا جدا ماندم زيار خويشتن

روحم همچو درد مي پيچد به تن

ميروم زين وادي هستي دگر
رهنورد خسته ام از اين سفر

همچو باد آرام و خاموش ميروم

وزدل صحرا فراموش ميروم

ياد باد آن مهرباني هايتان

ما برفتيم و خدا همراه تان....

گناه

گنه كردم گناهی پر ز لذت
كنار پيكری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش

در آن خلوتگه تاريك و خاموش
نگه كردم بچشم پر ز رازش
دلم در سينه بی تابانه لرزيد
ز خواهش های چشم پر نيازش

در آن خلوتگه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم
لبش بر روی لب هايم هوس ريخت
زاندوه دل ديوانه رستم


فرو خواندم بگوشش قصه عشق:
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق ديوانه من


هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در میان بستر نرم
بروی سينه اش مستانه لرزيد

گنه كردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی كه گرم و آتشين بود
گنه كردم میان بازوانی
كه داغ و كينه جوی و آهنين بود

فروغ فرخزاد   

  به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد
به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد
به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد
به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد
به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد
وبه " تنها"گفتم عشق چيست؟

 

بي دل و خسته... 

 

بي دل و خسته در اين شهرم و دلداري نيست


غم دل با كه توان گفت كه غمخواري نيست


شب به بالين من خسته به غير از غم دوست


زآشنايان كهن يار و پرستاري نيست


يا رب اين شهر چه شهري است كه صد يوسف دل


به كلافي بفروشيم و خريداري نيست


فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر


كاندر اين شهر طبيب دل بيماري نيست..

 

 

 
تو رفته اي ومن خسته سخت مي گريم
 
تمام قلب تو از بغض و كينه كمرنگ است 
 
به خاطر تو شكستم نگاه كن بر من
 
كه بي تو زندگيم وحشيانه بي رنگ است 
 
تو رفته اي و من خسته باز جا ماندم
 
به زير ظلمت آوار سرد خاطره ها 
 
بگو به من كه چه سودي ز اشك من ببري
 
و از شكستن چشمان گرم پنجره ها 
 
تو رفته اي به اميد ستاره اي بهتر
 
و من ستاره تنها به پا نشسته تو 
 
بگو به من كه كدامين فرشته اي شايد
 
دري شگفت گشايد به قلب خسته تو
 
...و آخرين سخنم با تو حرف آخر نيست
 
هنوز هم تو عزيزي هموز من عاشق 
 
هنوز منتظرم گر چه قلب من خاليست
 
به هر چه سد شده در راه من شدم فائق
 
 
 
تنها مانده ام

در كنار وسعتي انبوه از دل ها

تنها مانده ام

من تنهاي تنها

ندانم كي چنين ظلمي به خود كردم

چرا بايد شود تنها دل رسوا؟
  
قانون تو تنهايي من است

و تنهايي من قانون عشق

و عشق ارمغان دلدادگيست

و اين سرنوشت سادگيست !
 
گريه درچشمان من طوفان غم دارد ولي

خنده برلب مي زنم تا كس نداند راز من
 
 
 
امشب از آسمان دیده ی تو ، روی شعرم ستاره می بارد

در زمستان دشت کاغذها، پنجه هایم جرقه می کارد
 
 . كاش...        

كاش غبار بودم تا با باد همسفر مي شدم

 كاش صدف بودم تا مرواريد در من لانه مي كرد

كاش ماهي بودم تا در آب دريا جاري مي شدم

كاش پرنده بودم تا با بيكران روبرو شوم

كاش زمين بودم تا با ردّ پاها همصدا شوم

كاش ابر بودم و چكه چكه پايان مي يافتم و مردم را شاد مي كردم


كاش يادگاري بودم تا لحظه اي كسي يادمان مي كرد


كاش اشك بودم و با گونه همنشين مي شدم


كاش هنگامي كه طوفان زندگي شيشه هاي پنجره دلم را مي لرزاند

پنجره به روي آن باز نمي شد

كاش توان نگفتن اين همه كاش را داشتم

كاش زبان دلم لال مي شد و اين همه كاش كاش نمي كرد 

كاش اي كاش كه اين يار بيايد

هم صحبت و همسايه اين خار بيايد

كاش اي كاش كه آنكس كه دلم مي خواهد

بي منت و بي دغدغه پر بار بيايد…

اي كاش..

د

 

 

 


شعله اتش عشقم منگر بر رخ زردم
همه اشکم همه اهم همه سوزم همه دردم
چون سبویی که شکستست و رخ چشمه نبیند
کو امیدی که دگر باره هم اغوش تو گردم
لاله صبح بهارم که درین دامن صحرا
اتش داغ گلی شعله کشد از دم سردم
کس ندانست که چون زخم جگر سوز نهانی
سوختم سوختم از حسرت ولب باز نکردم
جلوهءصبح جوانی به همه عمر ندیدم
با خزان زاده ام اری گل زردم گل زردم


از دريا درآمديم


در باران هاى تاريك
خيس شديم

***
براى گريستنم
شانه هايت را دارم
براى سوختنم
چشم هايت را
آهى بكش
كه بر بادم دهى

***
بال ها يش خيس مى شود
پرنده
در شبِ اندوه
كاش
قفسى مى داشت

***
شاخه ى شكسته را
از خاك برگير
قلبش هنوز مى زند

***
همين لرزه ى گام هاست
كه مهره هاى پشتم را
مى آشوبد
اما نمى دانم كه
مى آيى
يا مى روى

***
شكوفه ها را
باد برده است
به خاك تكيه مى دهم
تا اندوه برويد

***
گوزنى شيدا
در برف
مى پويد
با چشمانى سوخته

***
پاييز هم كه بگذرد
يكى زمستان است و بس،
پس، چند ماهِ ديگر
شكوفه خواهى كرد

***
گيلاس بُنى
سرك مى كشد
از پنجره
نگاهش مى كنم
سرخ مى شود

***

هرس مكن
اين درخت كهن را
بگذار با تمامِ شاخه هايش
بگريد


از عشق چه حاصل به جز چشم تری
سوز وشرری در دل وخونین جگری
تا دل به کف یار نهی جان دلم
جز جام بلا چشیدنت هست ثمری
ما خانه خراب عشق او سیر چمن
ما غرق بلا و او به فکر دگری


من واژگون من واژگون رقصيده ام
من بي سر و بي دست و پا در خواب خون رقصيده ام

ميلاد بي آغاز من هرگز نمي داند كسي
من پير تاريخم كه بر بام قرون رقصيده ام

فرداي نا پيداي من پيداست در سيماي من
اين سان كه با فردائيان در خود كنون رقصيده ام

منظومه اي از آتشم آتشفشاني سركشم
در كهكشاني بي نشان خورشيد گون رقصيده ام

اي عاقلان در عاشقي ديوانه مي بايد شدن
من با بلوغ عقل در اوج جنون رقصيده ام

 

 

 

 

 

 

 
|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و سوم خرداد 1387  |
 بنازم عشقو

 

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و سوم خرداد 1387  |
 با عکسهای عشقولانه چطورید
love
|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیست و سوم خرداد 1387  |
 تقدیم به هر چی عاشقه

بیادیوانه تر باشیم                                             من و تو مال هم باشیم              مثال شعری از حافظ                                        درون فال هم باشیم                  

 بیا ابری شویم از اشک                                  به روی چشم هم باشیم

بیا حرفی شویم از مهر                              وگهگاهی برای خشم هم باشی                  بیا قسمت کنیم برای لحظه ای کوتاه                کمی در یاد هم باشیم                     به فکر  برکه ای بی اب                                  برای ناله ای اندک صدای هم باشیم

بیا تا چشم در چشم عاشقانه                              در کنار ساحلی دیوانه باشیم   درون کلبه متروک رویا                                  بیا با یک نفس هم خانه باشیم       به یاد قصه ای بی نام                                     درون قصه های شب

                                             اه لب باشیم


نظر بدهید  

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیستم بهمن 1386  |
 دلتنگ

یه نفر نیست برام از غم خورشید بگه

از غم تاری اون چهره ی مهشید بگه

یه نفر نیست بگه خونه ی خورشید کجاست

سرزمین رنگی خدای امید کجاست

من دیگه خسته شدم از این همه دربدری

خسته از عروسکا از عشقای رهگذری

من دیگه خسته شدم از این همه ننگ و ریا

دیدن و تحمل این آدمای بی خدا

آدما دروغ میگن  دشمن جون هم دیگن

مثه گرگا و سگا تشنه ی خون هم دیگن

آدمیت این جاها بدجوری تعبیر شده

گریه های مردماش ناله ی شبگیر شده

هر کی لازمت داره ادلها قرمزه فریاد لبها آبیه

خوب من ، تو می تونی فقط به دادم برسی

تو بیای جدام کنی از حیوون های قفسی

تو رو جون لاله ها اقاقیای خونه مون

من و با خودت ببر تو ای غروب آسمون !!!

ین جا سلامت می کنه

به خدا اینجا سند ها جعلیه قلابیه

حرف


نظر بدهید  

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیستم بهمن 1386  |
 بی همنفس

تا که بودیم نبودیم کسی       گشت ما را غم بی هم نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند           خفتهای و همه بیدار شدند

قدر اینه بدانیم چو هست   نه در ان وقت اقبال شکست

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیستم بهمن 1386  |
 اگر

اگر بگریم گویند عاشق است

اگر بخندم گویند دیوانه است

پس میگریم ومی خندم

که بگویند یک عاشق دیوانه است

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیستم بهمن 1386  |
 دوست دارم

  تو را دوست دارم    

  تورا دوست دارم ولي هرگز بيان نكردم

 

    تو را دوست دارم ولي هرگز در چشمانت نگاه نكردم

 

تو را دوست دارم ولي هرگز به تو محبت نكردم

 

تورا دوست دارم ولي هرگز سر راهت ننشستم

 

تو را دوست دارم ولي هرگز لحظه اي با تو تنها نبودم

 

تو را دوست دارم ولي هرگز نامم را با نام تو آغاز نكردم

 

تو را دوست دارم ولي هرگز به اين كه مرا دوست داري فكر نكردم

 

تو را دوست دارم ولي هرگز به چهره ات لبخند نديدم

 

تو را دوست دارم ولي هرگزمحبتي از تو نديدم

 

تورا دوست دارم ولي هرگز نفهميدي كه تو را

                                                                                      دوست دارم ...!!

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیستم بهمن 1386  |
 کلبه

 

اینجا کلبه عاشقی من است

اين كلبه وسعتي دارد به اندازه دلم و فضايي به حجم حضورم

آنقدر بزرگ است كه صدايم از آن سو، اين سو به گوش نمي رسد كه مي گويم: سلام

و آنقدر كوچك كه گاهي مجبور مي شوم چشمهايم را براي ديدن كرانهايش خسته كنم

مي داني؟

اين كلبه برايم خيلي دوست داشتني است چون به اندازه همين جمله ساده و معصومانه است

مي داني؟

من همه گمشده هايم زندگي ام را در گوشه و كنار اين كلبه جستجو مي كنم

همه لحظات از دست رفته را مي خواهم جايي همين اطراف پيدا كنم

شايد نشود اما من مي گويم مي شود

مي داني؟

اين كلبه با وجود آنكه ديگر عصر سنگ و آهن سالهاست آغاز شده، روزگار سيماني و درخشندگي شيشه اي مدتها فرا روي انسان قرار گرفته، جاني دارد از جنس روح من، محبتم به تو و علاقه به بودن در كنارت. آنگونه بگويم كه اگر بداند روزي ماواي نخواهد بود، چه بسا در ساعتي و يا كمتر ديوارهايش فرو بريزد.وآتش عشقخاموش شود

مي داني؟

در دلم نامت را نجوا مي كنم و ديوار ها و پنجره نامت را در ميان چشمانم مي خوانند و با من در انتظارت مي مانند. مي داني؟ مي دانند كه من چقدر دوستت دارم. مي داني؟ مي دانند كه مي خواهم روزي دستت را بگيرم و تو را در كلبه عاشقي به تماشا بنشينم. آري تو را به تماشا مي نشينم روزي، تو را! اي همه چشمان من براي تماشا دوستت دارم

باز هم بنويسم؟

 در دفتري بنويسم كه زمان در آن به عقب باز مي گردد,: ياد داري دفتري كه زمان در آن به عقب باز گردد؟؟ميگويي نه!!!! اما من خواهم نوشت

گوشه اي از كلبه، دستانم را به دور زانوان حلقه كرده ام و مي گويم دوستت دارم

 و هرگز فراموشت نخواهم كرد هرگز تا ابد

به خدا قسم كه درب اين كلبه را به روي هيچ كس باز نخواهم كرد

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیستم بهمن 1386  |
 تنهایی...

 

کوچه را دیده ای.... ؟

دیده ای...؟

به هنگام شب

چه خلوت است.... ؟

چه تنهاست .....

من از ان کوچه.

 تنهاترم

 

|+| نوشته شده توسط مهرشاد راد در بیستم بهمن 1386  |
 
 
بالا

*
*
*
*
*
*
*
New Page 3 New Page 3


www.irLearn.com